معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

705

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

« قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ » . قراءة عاصم بر استفهامست باثبات همزه و ابن كثير بر خبر مىخواند ، آنان كه بر سبيل استفهام خوانده‌اند ، مؤيّد قولى است كه گفته‌اند كه برادران با وجود آنكه علامت يوسفى مشاهده كردند و مقالت توبيخ او شنيدند ، هنوز در مقام تردّد بودند ، و نيز با وجود آنكه علامت يوسفى مشاهده كردند و توبيخ او بشنيدند ، هنوز ضمير ايشان بر آن قرار نمىگرفت كه نقّاش روزگار چنين نقشى بديعى تواند انگيختن و ايّام نيرنگ ساز چنين رنگى تواند آميختن ، كه يكى از مقام بندگى به‌يك‌بار ترقى نموده مالك سرير حكومت و صاحب تاج و تخت سلطنت گردد ، با مذلّت غربت بر صدر مسند عزّت متمكّن شود ، تا به زبان فصيح و بيان مليح فرمود ( قال انا يوسف و هذا اخى » من يوسفم و اين برادر منست . اشاره به بنيامين فرمود تا دانند كه وى به تهمت سرقت نه از جمله بندگانست ، بلكه به بركت مفارقت بر سرير اخوّت مستند است و از جمله عزيزانست « قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا » به درستى كه اللّه تعالى منّت بر ما وضع فرموده ، ما را بعد از فراقت به دولت وصلت مشرّف گردانيد و بعد از محنت بسيار براحت و لذّت وصال مكرّم ساخت « إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ » و به درستى كه هر كه به پرهيزد و بشكيبد ، پس به درستى و راستى كه خداى تعالى ضايع نمىكند مزد نيكوكاران را . و علما مىگويند كه استفهام ايشان با وجود ديدن علامات به جهت آن بود كه به‌غايت غريب نمود كه از مرتبهء بندگى به درجهء پادشاهى رسد ، حضرت صدّيق رفع آن تعجّب ايشان مىكند « قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا » اين دولت از محض عنايت حقّ جلّ و علاست ، و باز حسن معامله را نيز فىالجمله دخل مىدهد نه از براى ريا و خود نمائى ، بلكه از براى رغبت خلق و مىفرمايد « إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ » يعنى وصول بمراد و مقصود باز بسته به تقوى است ، و باز صبر كردن بر تقوى و